عشق، خیانت و جنایت (۲)

فرداصبح رفتم سرکارمو مشغول شدم احساس میکردم توزندگیم موفقمو هرچی که میخام دارم امنیت شغلی زن خوب زندگی آروم خیلی ازاین موضوع خوشحال بودم یه جورایی به آرزوم رسیده بودم پری هم شده بود کل زندگیه منو دل خوشیم به عشق اون کار میکردمو امید به زندگیم خیلی زیادتر ازگذشته شده بود.داشتم تودفترم به صورت کالاهای انبارنگاه میکردمو چکشون میکردم چون تواون چند روز جشنم نه خودم بودم نه ساسان همه چیز به نظرمرتب میومد مشگلی نبود یه چندتا از دوستانم هم که توشرکتتم بودنو نتونسته بودن بیان عروسی اومدنو تبریک گفتنو بابت نیامدنشون عذز خواهی کردن که گفتم بی خیال بابا حرفشم نزنید.خلاصه مشغول صحبت کردن بودیم که گوشیم زنگ خورد نگاه کردم به صفحه گوشی دیدم خانوممه عذر خواهی کردمو رفتم برون از دفتر گفتم:سلام عشقم خوبی خانومی چه عجب یادی ازماکردی!پری:خواهش میکنم آقایی ماهمیشه به یادشمایم شمارفتی سرکار تحویل نمیگیرو سرت شلوغه نکنه خبریه کلک!!باخنده گفتم این چه حرفی عسل توتمام زندگیمی اگه کارمیکنم به خاطرتوست به عشق توست جیگرم درضمن من یه تاره موتوبه کسی نمیدم خانومی من.من هرچی که بخام رو توهست از زیبایت گرفته تا خونه داریو اخلاق بیستت چراباوجود فرشته ای مثل تو باید برم دنبال کسی دیگه!گفتم پری چیکارمیکنی چه خبر کی اومد؟ کی رفت؟چه خبرگلم؟پری:هیچی بابا نه کسی اومد نه کسی رفت خونه تنهام تونیستی نهاردرست نکردم فقط یه چیزی خوردم که سیرشم منتظرم آقام بیاد خونه براش شام درست کنم راستی غروب زنداداشت (مریم)میاد اینجا میخایم بریم بیرون یه گشتی بزنیم آخه خیلی حوصلم سر رفته بود.گفتم عزیزم باشه هرجادوست داری برو چرا حوصلت سررفته بود زودتر نگفتی خانومی امشب اومدم خونه درموردش باهم حرف میزنیم یه خورده دیگه ازاین جور حرفازدیمو که پری گفت عزیزم دیگه بیشترازاین مزاحمت نمیشم بروبکارت برس منم گفتم گلم خیلی دوست دارم مراقب خودش باش میبینمت خداحافظی کردیم برگشتم تودفتر دیدم دوستام دارن بهم میخندن بابا چه خبره سوخت گوشیت!!خندیدمو گفتم تازه کاریم دیگه.بعداز رفتن دوستام به کارام رسیدمو ساعت شد حدودا هفت غروب هیچوقت تااون وقت نمیموندم شرکت ولی خواب کارازیاد بودمنم یه چندوقتی نبودم یه جوری سرو ته کارو هم آوردمو ساعت هفت ونیم زدم بیرون و هشت خونه بودم که دیدم کسی خونه نیست رفتم حموم یه دوش گرفتم اومدم نشستم روکاناپه ماهواره رو روشن کردم زدم pmc.ساعت حدودای نه بود که دیدم دربازشد پری اومد گفتم عزیزم خسته نباشی خوش گذشت مریم کو؟پری:علیک سلام منم خوبم مرسی شماخوبین؟!مریم رفت خونه هرچی گفتم نیومد گفت کاردارم شامم پیتزا گرفتم باهم بخوریم.گفتم ببخشید یادم رفت سلام بگم حلا توهم تیکه بنداز خواب!!مثلا میخواستی آشپزی کنی چی شد آشپز خونه خودمون ناقص بود رفتی بیرون پیتزا پختی!!!!پری:اهههههههههههههههه سامی خیلی بدی منومسخره میکنی؟نه عزیزم شوخی کردم.یه نگاه به تریپش کردم دیدم چکارکرده یه مانتوتنگ سفید پوشده باشلوارسفید که قشنگ باسنش
خودنمایی میکرد آرایشش هم خیلی غلیظ نبود ولی کم هم نبود!گفتم گلم بامریم کل تریپ داشتی؟پری:نه چطورمگه؟باباترکوندی باتریپپ.پری:زنت خوشتیپه دیگه مگه بده!گفتم باباخوشتیپ!!!پری:سامییییییییی خیلی بدی بازم مسخرم میکنی؟رفتم جلو گفتم نه عشقم خوشتیپی دیگه دروغ نمیگم که بعددستمو گذاشتم روباسنش وفشاردادم گفتم عزیزم من میخام الان بخورمش!هی ناز میکردو لوس بازی درمیاورد منم شلوارسفیدشو ازپاش درآوردمو لپ کونشو بوس کردم گفتم پری بیادیگه؟پری:نه سامی بذارشام بخوریم من خیلی گشنمه فرارنمیکنم که بعدش هرچقدردوست داشتی هم بکن هم بخور عزیزم همش ماله توهه.منم گفتم باشه ولی این شلوار سفیدتو در نیار بذارباشه.باشه عزیزم هرچی توبگی.پری لباساشو عوض کرد یه تاپ آبی تنش کردو شلوارشم درنیاورد رفت آشپزخونه میزو حاضر کردمنم رفتم کمکش ومیزوچیدم درحین کار یه بارم وقتب خم شده بود باسنشو ازرو شلوار بوسیدم گفتم جون پری چه گوشتی الان میخام بخورم من!خندیو گفت نوش جان عزیز.شاموخوردیمو میزم تمیز کردیم من که دیگه تحملم تموم شده بود گفتم پری بدوووو!!1دختر مردم وعضم خرابه اونم هی ناز میکردو طولش میداد.بلندشدم ازپشت بغلش کردمو بردمش سمت اتاق خواب درو باز کردم اونم هی میخندیدو میگفت ولم کن دیونه.بردمش روتخت مثل دیونه هاشروع کردم به خوردن لباش اونم دیگه همکاری میکردو زبونشو تودهنم میچرخوند بعد دستمانداختم زیر تاپش سینه هاشوگرفتم که گفت صبرکن بذار لباسمو عوض کنم.تاپشو درآورد سوتینشم باز کرد نوک سینه هاش سفت شده بود معلوم بود که اونم حشری شده
خواست شلوارشم دربیاره که نذاشتم گفتم صبرکن این یکی رو خودم برات درمیارم برگرد پشت به من قنبل کن اونم اینکارو کردو هی کونشو قرمیدادو میخندید میگفت دوسش داری براش خرج میکنی خوشگلتربشه؟گفتم چراکه نه خانومی ماله منه عمره منه جونمو میدم براش.صورتمو بردم لای کونش وسوراخشو بوسیدم از روشلوار کونشو میلیسیدم که پری هم میگفت جووووووون همش ماله توآقایی بکن منو که امروز بدجورحوس کیر کردم دلم میخاد تاصبح بکنی کیرمیخام بکن دارم میمیرم.بااین حرفش آتیش شهوتمو بیشترکرد کیرم داشت میترکید.چون چیزی مصرف نکرده بودم آبم زود میومد شلوارشو از پاش درآوردم یه کون گرد قلنبه خوشگل روبرو برد شرتشو تا وسطای پاش کشیدم پایین مثل وحشیا سرموبردم توکونشو شروع کردم به لیسیدن حسابی کوسشو لیسیدم کوسش خیس شده بود پرآب دیگه دادشت از لذت دادمیزد زبونمو کردم توسوارخ کونش که یه آهی کشید تندتند شروع کردم به لیسیدن ومکیدن سوراخ کونش وبادستم چوچولشو براش میمالیدم که جیغ کشیدو سرمو محکم تو کونش فشار داد وبعد بی حال شد فهمیدم ارضا شده بعدبغلش کردمو شروع کردم به بوسیدنش من دراز کشیدم روتخت تازه پری فهمید که من هنوز شلوارم راهم درنیاوردم پری از جاش بلند شد و روم خوابید ودستشو برد زیرشلوارم وکیرمو گرفت وبا خنده توصورتم گفت مرسی آقایی!!!بعد شلوارمو درآورد وشروع کرد بازی کردن با کیرم ازروشرت کم کم شرتم هم درآورد ویه بوس زد به کیرم میدونستم از ساک زدن خوشش نمیاد اسرار نکردم که بخوره خودش سرکیرم روکرد تودهنش ومکید بعد کله کیرم رو بازبونش میلیسید گفتم خانومی زیاد ورنرو آبم میادا!!گفت چه بهتر بازم میخورمش تابلندشه بعد تاته باید بکنی توکوسم چون کوسم دوست نداره زودآبت بیاد میخاد که جرشبدی آقایی حوس کیر درست حسابی کرده بعد دوباره سرکیرمو کردتودهنش شروع کرد مکیدن وبعد لیسش میزد گفتم پری آبم نزدیکه بیاد سینه هاشو آورد جلو کیرموگذاشت لاش وشروع کرد به فشاردادانو بالا پایین کردن به یک دقیقه نکشیدکه تمام آبم باقدرت پاشید روسینه هاش وبلندگفت جونننننن چه آبی سوختم!!!!بادستمال آبمو از روسینه هاش پاک کردمویه لب ازش گرفتم بعدرفتم تودستشویی خودمو شستمواومدم روتخت که هنوزدراز نکشیده بودم گفت آماده ای گفتم بلههههههه.شروع کردم به خوردن لباش بعد پشت گردنشو گوشاش رولیسیدم که حسابی حشری شده بود دستشو گذاشته بود رو کیرمو هی بالا پایین میکرد گفتم عزیزم برگردو خم شودوباره خندید گفت سیر نمیشی انقدرمیخوریش گفتم نه دوباره افتادم به جون کوسش قشنگ براش میمکیدمو لیس میزدم بادستم هم سوراخ کونشومیمالیدم صداش داشت کم کم بلندمیشد بازم سوراخ کونشو لیسیدمو زبونمو کردم توش و قشنگ میچرخوندم خودشم خیلی حال میکرد خوشش میومد از این حرکتک کمی ادامه دادمو گفتم عزیزم میخام بکبنم تو اجازه هست گفت آقایی بکن که دارم میمیرم کیرمو آروم نزدیک کوسش گذاشتم یه خورده بازی دادم رو کوسش که گفت سامی بکن دیگه اذیت نکن دارم میمیرم به خدا کیرمبخام بایه فشار نصف کیرمو فرستادم توش که یهو جاخورد یه خورده پرید جلوبادستام از کمرش گرفتم وکیرمو ثابت نگه داشتم بعد آروم همشو تاته کردم داخل که پری گفت آخیش جون راحت شدم بعد شروع کردم به تلنبه زدن کوسش واقعا تنگ داغ بود ومکندگی قوی داشت باانگشتم دوباره سوراخ کونشو مالیدم با آبکوسش کونشو قشنگ خیس کردم همیشه دوستداشتم ازکون بکنمش ولی هیچوقت اجازه نمیدادو خوشش نمیومد و میگفت تاحالا اینکارو نکرده ودوست نداره دیگه کم کم سرعت تلنبه زدنمو برده بودم بالا وباانگشت شصتم هم کونشو میمالیدم صدای جفتمون دراومده بود وبلند سروصدا میکردیم پری هم کونشو میداد عقب وبا من همکاری میکردو میگفت بکن بکن سامی جون.کیرمیخام وسط کار یهو کیرم از کوسش دراومدپری گفت زودباش بکن توش که مردم کیرمو گرفتم دستم چشمم دوباره به اون سوراخ کون نازش افتاد خواستم بکنم توش ولی ترسیدم ناراحت بشه وضدحال بخوره گذاشتم سمت کوسش داشتم فشار میدادم که خودشم روبه عقب فشاردادو کیرم سرخورد رفت سمت کونش منم ازخدا خواسته یه فشاردادم که درکمال ناباوری کیرم تانصفه خیلی راحت رفت توکونش پری یهو خودشو کشید جلو وگفت خیلی بدی دردم اومد آییییییییییییی!گفتم ببخشید عزیزم عمدی نبود کیرمو تنظیم کردمو کردم توکوسش دوباره تلنبه زدم پری باز داشت سروصداش درمیومد باز باانگشتم باسوراخ کونش بازی میکردم که دیدم بازم کونش قشنگ بازشده طوری که قطر بازی سوراخش اندازه نگشت اشارم باز بود داخلش معلوم میشد همش به این فکرمیکردم چجوری ممکنه این کونی که تاحالا کرده نشده انقدر راحت کیرم تانصفه بره توشودربیاد وسوراخش قشنگ باهربارخوردن انگشت کردن بازبشه چون به خودم هم تونامزدی ازکون نداده بود ومیگفت تاحالا ازعقب باهیچکس سکس نداشته انگشت اشارمو باآب دهنم خیس کردم وآروم بردم سمت کونش همینطورکه داشتم تلنبه میزدم انگشتمو فشاردادم که دیدم بازم خیلی راحت رفت تو یع خورده فشاردادم انگشتم تاته توکونش بود وحتی دیواره های کونش هم دستمو پس نمیزد پری سریع دستشو از پشت آورد ودستموازکونش کشیدبیرون وبعد باناراحتی گفت خیلی بدب سامی دردم میاد خواب نکن اونجوری دیگه!!گفت اصلا تودرازبکش من خودم میشنم روکیرت گفتم ببخشید خانومی دراز کشیدم وخودش باکوسش نشت رو کیرم گفت پسربد تو دست از این کون مابرنمیداری نه!!!گفتم الهی قربونت برم خانومی من حالا ببینم توچیکارمیکنی گفت الان نشونت میدم کیرموتاآخرتوکوسش جاکرد وشروع کرد بالا پایین رفتن بی شرف کوسشو یه جور جمع میکرد که احساس میکردم کیرم میخاد کنده بشه دیگه منم داشتم داغ میشدم محکم ازپایین نگهشش داشتم شروع کردم به تلنبه زدن اونم بالا پایین میرفتو جون جون میکردپری هم نزدیک بود ارضاع بشه گفتم پری داره آبم میاد گفت بریز توش قرص خوردم چند ثانیه بعد احساس کردم کیرم داغ شده وحرارت کوس پری دوبرابرکه یه لحظه پری جیغ کشیدو شروع کردبه لرزیدن کخ منم آبم باقدرت اومدکه همرو توکوسش خالی کردم. پری آییییی چه داغ بود جون جیگرم حال اومد آقایی!!!کیرموازتوکوسش بیرون کشیدم که کمی ازآب کیرم ازتوکوسش ریخت بیرون دهانه کوسش قشنگ بازمونده بود بادستمال آبمو پاک کردمو بغلش کردم یه خورده موهاشو نوازش کردمو درگوشش گفتم دوست دارم عزیزم خندیدو گفت منم همینطورآقایی!!!بهش گفتم راستی پری ازامروزت برام بگو بامریم کجارفتید چیکارکردید گفت هیچی عزیزم رفتیم یه دور زدیموکافیشاپ یه چیزی خوردیم اومدیم.گفتم گلم چراحوصلت سرمیره نمیری باشگاه رقصی آیروبیکی بدنسازی چیزی ثبت نام کنی؟پری:اتفاقا خودمم هم تو فکرش بودم یه کلاس رقص عربی هست که میخام برم کلاساشم هرروز صبح ازساعت 9تا12هستش البته به غیراز جمعه ها جون جمعه ها کلاس رقص خصوصیه!گفتم عزیزم فردابرو ثبت نام کن اگه خوشت اومد کلاس خصوصی هاشم برو گفت مرسی عزیزم حتما. پریو بغل کردمو گفتم عزیزم خیلی خستم بیا بخوابیم گفت باشه گفت سامی جون.یه بوسش کردمو خوابیدم .ازخواب بیدارشدم دیدم پری نیست پیشم خودمم هم بدجوری دستشویی داشتم پاشدم برم دستشویی که دیدم از تو آشپزخونه صدای پچ پچ میاد یه خورده رفتم جلوتر دیدم صدای پری که انگار میگفت باشه عزیزم فردا دارم میرم کلاس رقص عربی همون که دوستداری.تو جون بخاه جیگر.ساعت نگاه کردم حدودا2.30دقیقه بود رفتم جلوتر داخل آشپزخونه برقوروشن کردمو گفتم خانومی باکی داری حرف میزنی این وقت شب شیطون باخنده آروم گفت مریمه دارم قضیه فردارو میگم خندیدمو رفتم دستشویی کارم که تموم شد اومد توآشپزخانه یه لیوان خوردم دیدم پری هم خداحاظی کردباپشت خطیشو باخنده گفت فردا میبینمت عسل!گفت اوه شمادوتاچه مهربون شدیدباهم چه تحویل بازاریه!!!امان ازدست شمازنا آخه مگه مجبوری دختراین وقت شب بهش بگی صبح بهش میگفتی حالا!پری:سامی جون راستش خوابم نمیومد گفتم تورو بیدارنکنم اومدم آشپزخونه گفتم بزار ببینم اگه مریم بیداره باهم حرف بزنیم.گفتم حالا چی بازم خوابت نمیاد؟پری:چرابریم بخوابیم عزیزم من صبح باید بیدارشم که برم برای ثبت نام.قبل از این که پری بره تواتاق خواب صداش کردم گفتم عزیزم بیااین عابربانک منوبگیر بذاردستت باشه یه موقع مشگلی برات پیش نیاد؟پری:مرسی عزیزم دستت دردنکنه مهربون من.حال چقدرهست داخلش که کارتتودادی دستم شیطون نکنه خالیه منوگذاشتی سرکار بلا؟گفتم عزیزم این چه حرفیه میزنی سرکارچیه دختر توعزیزمنی هرچی دارم مال توست مگه آدم بهترین عشقشوسرکارمیذاره؟درضمن خانوم خانوما این حسابم جاریه مربوط به شرکتم میشه الانم فکرمنم حدود 5/500میلیون تومان داخلش هست.بعد باخنده گفتم عزیزم خالیش نکنی مسدودبشه بیچارمون کنیاشیطون.پری هم سری خودشو لوس کردو گفت اگه اعتمادنداری بیا نخواستم کارتتو.سریع بغلش کردمو لباشو بوسیدمو گفتم الهی قربون اون دل کوچیکت برم خانومی داشتم شوخی میکردم وگرنه که تو عمرمنی خانومی من این حرفاچیه؟دوباره تشکر کردو گفت مرسی آقایی خوبم.بعد پرید بغلمو باهم رفتیم تواتاق خواب.گذاشتمش روتختو خودموبغلش کردم خوابیدیم
صبح ساعت هشت بود که ساعت گوشیم زنگ سریع بیدارشدم وزنگ گوشی رو قطع کردم تاعشقم بیدارنشه دیدم خودشو جمع کرده وزانوهاشو تو بغلش گرفته خوابیده کونشم قشنگ زده بود بیرون فقط یه شرت پاش بود که اونم تانصفه اومده بود پایین وگودیه کونش معلوم بود قشنگ یه خورده شرتشو پایین تر کشیدم سوراخ کونش که که من عاشقشم معلوم شد خیلی باحال بود توی گودی یه پف کوچولو بود یه بوسش کردمو لباسامو پوشیدمو رفتم شرکت.ساعت حدودای 11بود که رفتم اتاق برادرم سلام احوال پرسی کردموصحبت کردیمو دیدم یه خورده توخودشه گفتم چی شده ساسان چراتوفکری گفت چیزی نیست بابا مریم پاش پیچ خورده میخام ببرمش دکتر گفتم کی این اتفاق افتاده؟ساسان:دیروز صبح خورده زمین منم تادیروقت اینجا بودم رفتم هم خونه بهم چیزی نگفتش تازه امروز صبح فهمیدم دیشب من دیررفتم خونه خانوم دیده من خستم صداشم درنیامده.الانم دارم میرم خونه وقت گرفتم پیش یه متخصص میخام هرجورشده ببرمش ببینه حتی شده خارج ازنوبت!!!گفتم مگه مریم دیروز غروب باپری نرفتن بیرون وکافی شاپو خریدو از اینجور حرفا؟ساسان:نه بابا چی میگی من میگم مریم پاش پیچ خورده تو میگی غروب با پری بیرون بوده!!!!بدبخت تا خود شب از اتاق خواب تکون نخورده!!!گفتم الهی قربون زنداداشه گلم برم چرا اینجوری کرده مگه مااینجا مردیم چرابه کسی خبر نداده؟ساسان:خودت که بهترمیشناسیش چجور آدمیه دیگه همیشه به دیگران بیشتراز خودش اهمیت میده.بهش گفتم ساسان چرا وایسادی بریم دیگه؟ساسان:کجابریم؟بابا زنداداش گلوببریم دکتر اصلا صبح چرا اومدی اینجا وقتو تلف نکن بریم>!ساسان :توکجامیخای بیای بابا خودم میبرمش خیر سرت امروز میخاد جنس بیاد توشرکت یکی مون بایدباشه.تو وایسا من میرم گفتم باشه عجله کن برو دیگه!ساسان سریع رفت منم رفتم تواتاقم نشستم به حرفای دیروزش فکرکردم که گفت با مریم رفته بیرون؟زنگ زدم به مریم گوشیشو برداشت.الوسلام مریم خدابد نده چی شده چطوری الان چرادیروز حرفی نزدی به من ساسان بابا ایم کارا چیه میکنی آخه؟مریم:سلام سامان جون چیزی نشده که باباساسان الکی گندش کرده میگه بریم دکتر من حالم خوبه.گفتم خوبه خوبه الکی فیلم بازی نکن دختر من تورو میشناسم ساسان همه چیزو گفت بهم الانم توراهه داره میاد ببرتت دکتر!راستی چرا دیروز به پری چیزی نگفتی خونه تنها بود میگفتی اون بیاد دنبالت ببرتت دکتر؟مریم:اتفاقا بعدظهربهش زنگ زدم ولی اصلا گوشیشو جواب نمیداد بعد ده دقیقه هم گوشیش خاموش شد؟دیگه مطمئن شده بودم که پری داره یه چیزی روازمن پنهان میکنه؟گفتم دیشب پری مگه بهت زنگ نزد حول هوش ساعت 2.30صبح؟مریم:نه بابا من که ساعت 11 قرص خوردم خوابیدم گوشیم هم خاموش بود.سامان صدای درآمد فکرکنم داداشته اگه کار نداری من برم حاضر شم؟گفتم خواهش میکنم زنداداش گلم بیشتر مراقب خودت باش درضمن اگه یکبار دیگه ازاین کارا بکنی به جون خودتو ساسان دیگه اسمتم نمیارم یعنی چی آخه؟خیلی ازاین کارت ناراحت شدم که بی خبر گذاشتی!مریم :چشم ببخشید سامی جونم قول میدم دیگه تکرارنکنم باشه داداشی!!!کاری نداری؟گفتم مراقب خودت باش زنگ بزن منم در جریان بذار دوست دارم خداحافظ شب میبینمت.دوباره فکرپری مثل خوره افتاده بود به جونم یعنی چرا دوباره بهم دروغ گفته بود؟اصلا دیروز کجا بوده تا اون ساعت باکی بوده؟اعصابم بهم ریخته بود دوباره فکرای ناجور داشت منودیونه میکرد نکنه دوباره سرو کله اون پسره عوضی امیر پیدا شده باشه اگه اینجور باشه خودم امیرو خفه میکنم؟توهمین فکرا بودم که منشیم اومدتو اتاق و فاکتور جنس ها رو آورد برام بعد گفت:لطفااین فرم را امضا کنید بعدشم آقای پوریایی مدیر فروش شرکت ذرین خودرو اومده میخاد باشما راجع به قیمت اجناس صحبت کنه مثل اینکه رنج قیمتها تغیییر کرده
گفتم باشه ممنون الان میام اصلا حوصله اون مردک مزخرفو نداشتم به جای مسایل کاری فقط بلد بود مثل این خاله زنکها یه دم ضربزنه منم تمام فکرم پیش پری بود مخصوصا دیشب توآشپزخونه که همش میگفت چشم عزیزم میام میبینمت.همش غیافه امیروباپری میومد جلوی چشمم و یاد اون شب توخونشون میوفتم این که پری بوی آب کیر میدادبااون دستمال کاغذی که رژلب پری روش بود با اثرات آب کیر همش امیرو باپری تصور میکردم احساس بدی بهم دست داده بود دستام میلرزد اعصابم بهم ریخت کلا .تصمیم گرفتم زنگ بزنم بهش گوشیموبرداشتمو شمارشو گرقتم هی بعداز چند دقیقه پیغام میداد درحال حاضر تماس با مشترک مورد نظر امکان پذیر نمی باشد چندبار شما رشو گرفتم دیدم فقط همین پیغامومیده پیام فرستادم دیدم تحویل نمیده چنددقیقه گذشت منشیم امدتو اتاق صدام کرد گفت :آقای پوریایی منتظرتونن نمی خواهید بیایید گفتم باشه الان میام فقط شما یه لطفی کن شماره همسرموتند تند بگیر گوشیش فکرکنم در دسترس نیست اگه جواب داد بگید فورا به من زنگ به زنه کارش دارم.رفتم پیش آقای پوریایی سلام احوال پرسی کردیم مثل همیشه چرت گفتناش شروع شد منم همش تو فکر پری بودم واصلا حواسم بهش نبود تا اجناسو تحویل بگیریمو سر قیمت حرف بزنیمو ساعت شد 1وقت ناهار رسید.نهارو نفهمیدم چطوربااین مردک خوردم و کارم تا حدودای 4 طول کشید دل تو دلم نبود ببینم منشیم چیکارکرئ موفق شد تماس بگیره یانه!؟
ادمه دارد…..

درباره dokhtarone
.........

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: