جر دادن دختر برادر و مادرش (۱)

سلام به همه دوستان عزیزم در سایت شهوانی امیدوارم حال همه خوب باشند و روز های زندگی را با جر دادن کس های زیبا بگذرانند این داستان رو که بهترین داستان سکسم در زندگی ام بوده و خواهد بود میخام براتون شرح بدم. البته اینم عرض بکنم که این داستان آخرین داستان سکسم با مرجان خانم و مادرش استش ورنه قبل از این هر از گاهی کامی از مرجان خانم من می گرفتم که در چندین قسمت تقدیم همه بچه های سایت شهوانی می کنم امیدوارم که بیشترین لذت ممکن رو از سرگذشتم ببرید و روز های عید روزه 1390 رو با داستان من به خوشی بگذرانید .

اسمم بکتاشه و بچه افغانستان استم تو کابل زندگی میکنیم من کوچکترین پسر خانواده استم و شش برادر دارم الان که این داستان رو برای شما می نویسم 24 سالمه و برادر بزرگم حدود 17 سال قبل ازدواج کرده و حاصل ازدواجش 6 بچه استش بچه اولیش دختر استش که اسمش مرجان است الان 16 سالشه و خیلی زیبا و تپله من که عمویش استم از بچگی بهش چشم داشتم حتی از دوران 8 یا 9 سالگی اون چشم من دنبال اون بود در همون دوران من تونسته بودم مخشو بزنم و هر از گاهی دور از انظار می بردمش و کیرمو تو دهنش می کردم و اونم برام می خورد خوب زندگی روال عادی خودشو می گذراند تا اینکه منم بزرگ شدم و اونم بزرگ شد. و بزرگ ترین اتفاق تو زندگی من و مرجان با مادرش افتاد.

مادر مرجان که خانم داداشم استش خیلی زیبا و باریک اندام و خیلی جلد نرمی دارم هر گاه کسی بهش دست بزنه گویا اینکه به پنبه دست زده باشد. داستان از اونجا آغاز شد که من در اوایل همین امسال یعنی 1390 از دانشگاه فارغ شدم و چند وقتی بیکار تو خونه بودم و ارتباط من با مرجان خانم کما کان به حال سابق ادامه داشت و مرجان خانم حالا تو کلاس 10 مدرسه درس می خونه از دوران بچگی اش تا الان خیلی در روابط مون تغیرات اومده مانند اینکه قبلا من مجبور بودم مرجان رو یه جای ببرم و بهش یه مقدار پول بدم تا اون به من حال بده و کیرمو بخوره و من کس اونو بخورم در ازای پول این کارو می کردم و همون پول دم چششو می گرفت تا به کسی داستانو باز گو نکنه ولی حالا نه. هر وقتی من بخام اونو تو بغلم داشته باشم به بهانه های اینکه بیا باهات درساتو مرور کنم پیش خودم فرا می خونم و ازش کامی می گیرم چون حالا سکس داشتن با من واسه مرجان خانم حالا عادی شده معمولا این کارو از طرف شب ها می کنم چون همه فامیل بالای من اعتماد داره و هر گاه مرجان رو کسی هم صدا بزنه میگه تو اتاق بکتاشه دیگه خیال همه راحته و منم از چنین فضای اعتماد استفاده اعظمیمو می کردم و تنها درب اتاقمو قفل می کردم تا مبادا کسی یهو داخل اتاق بشه و دیگه مرجان رو که براش عادی شده بود می خوابوندم و شروع می کردم. کار من و مرجان تا اواسط شب ادامه میافت اولاً مرجان رو تو بغلم می گرفتم و از روی لباساش براش تموم بدنشو مالش می دادم طوریکه خوب حشری بشه از طرفی هم کیرم در عین حال سیخ میشد و هر آن لحظه قصد داشت مرجان رو جر بده ولی من نمیذاشتم به این زودی مرجان خانم رو از زیر پام مرخص کنم آهسته آهسته چادرشو بر میداشتم و با موهاش ور میرفتم و اونم ترغیب میکردم که کیرو از روی شلوارم تو دستاش بگیره و اونو مالش بده در اوایل از کیرم چندان خوشش نمی اومد ولی کم کم که بهش می گفتم اگه کیرو تو دستات بگیری و مالش بدی هم برای من حشری کننده استش و هم برای تو. که این کار سبب شد تا اون به کیرم چنگ بزنه و با تمام وجود اونو از خودش بدونه و باهاش ور بره. در همین حال سینه های کوچکش از دست من امان نداشت و اونارو تو دستام می گرفتم و می فشردم که داشت از لذت به خودش می پیچید بعد از اینکه سینه هاشو براش خوب می مالیدم دیگه آماده خوردن بودند. خوردنو از قسمت گلو آغاز می کردم و بسیار مرتب تا بالا سینه مرجان خانم می رسیدم و سینه هاشو نمی خوردم چون می خواستم خوب حشریش کنم هر چند او از من می خواست سریع برم سراغ خوردن و مک زدن سینه های کوچکش برم ولی من ابا می ورزیدم که این کار من اونو بیشتر تحریک می کرد و بالایم قهر می کرد از زمانیکه خوردنو براش آغاز می کنم تقریبا حدود 20 دقیقه صورتو لب و لاله های گوشو گلو تا قسمت های بالای سینه اش رو براش می خوردم. و زمان مجزا رو مدت 20 دقیقه دیگه رو برای سینه های خوشگلش اختصاص می دادم. خوب سر تونو درد نیارم دوستان عزیزم بعد از این می رفتم سراغ سینه هاش واییییییییییییییییییییییییییییییییی آیا تا حالا خوردن سینه های دختر 16 ساله رو تجربه کردید؟ اگه نکردید توصیه من به شما اینه که یه بار این کارو بکنید. نمیدونید من الان که این داستانو می نویسم از خوردن آن چی حسی دارم. خوب، مرجان رو دمر به پشت می خوابوندم و براش می گفتم هیچ تکان نخوره در همین حال اطراف سینه ها رو با بوسه هایم بدرقه می کردم و آهسته آهسته سینه راستشو به خوردنش آغاز می کردم طوریکه سینه چپشو هیچ لمس یا دست نمیزدم اگر چه مرجان بهم میگفت که در عین اینکه سینه راستشو براش می خورم میگفت سینه چپشو با دستم مالش بدم که من این کارو نمی کنم تا اون بیشتر و بیشتر تحریک بشه اطراف سینه رو خوب که مک می زدم میاومدم سراغ نوک سینه و اونو تو دهنم میذاشتم و با نوک زبانم قلقلکش میدادم و یهو واسش می مکیدم این کارو اونقدر محکم می کردم که حتی اشکش تو چشش حلقه میزد حدود ده دقیقه که سینه راستشو می خوردم میرفتم سراغ سینه چپش و مانند سینه راستش اونو نیز براش می خوردم بعد از این کار دیگه به اون فرصت میدادم تا حدود 7 و8 دقیقه راحت بشه و بعد از اون نوبت مرجان خانم بود که منو مالش بده از همون اوایل رابطمون، مرجان رو چنان حرفه ای تو سکس کردن آموخته بودم که هر که باهاش سکس داشته باشه به آخرین اوج لذت میرسونه.

وقتیکه نوبت اون می شد من براش به پشت می خوابیدم و اون با ناز و عشوه و با موهای باز میومد سراغ لبام و در عین حال من هیچ از خودم حرکتی نشون نمی دادم و تنها مرجان بود که واسم باید هر کاری که دلش می خواست بکنه اولا چندین بوس ازم می گرفت البته این کارو با وقفه های نه چندان طویل برام انجام می داد و قرار مونم طوری که گفتم این بود که من هیچ کاری براش نمی کردم حتی اینکه من اجازه نداشتم به بدن مرجان دست بزنم یا هر کاری دیگه ای. مرجان مخیر بود چقدر بوسه هاش وقفه داشته باشه بعد از اون با ناز و نوازش میومد سراغ لبام در قدم اول لب بالایی منو شروع به آهسته مک زدن می کرد و با لب های نازکش چنان این کار رو حرفه ای انجام میداد که از درد سیخ شدن کیرم می مردم ولی هیچ کاری نمی تونستم بکنم دقیقا زمانیکه اون لبشو تو لبام میذاشت و موهاش تو صورتم تماس داشت خیلی لذت بخش بود البته باز هم عرض کنم که همه کار رو با وقفه انجام می داد تا آبم نیاد و الی اگه با وقفه انجام نمی داد در عرض 10 دقیقه هر پسری رو آبشو با این کار هاش میاره. با زبانش اطراف لبامو لیس می زد ویهو باز هم لبو محکم محکم مک می زد و همین طور لب پایینمو نیز مانند لب بالایی می خورد من از اون لذت می بردم و اون از من بعد پیراهنمو در می آورد و مو هاشو تو سینه ام هل میداد یعنی اینکه مو هاشو از زیر زنخم تا بالای کیرم تو سینه و شکمم می کشید و این برام خیلی لذت بخش بود بعد از چندین دقیقه این کار سینه هامو می خورد و لیس میزد که خیلی آدمو حشری می کنه تا همین قسمت که میرسید باز به من نوبت می داد من که دیگه قبلاً همه بدنشو تا بالای کسش خورده بودم دیگه به اون جاهای قبلی کار نداشتم و تنها درین نوبت باید طبق برنامه مون باید سریع شلوارشو در میاوردم و از کف پاش خوردنو آغاز می کردم که همین کارو براش کردم طوریکه اول پای راستشو تا نزدیکی های کسش خوردم و بعدم پای چپشو تا نزدیکی های کسش خورم که اونو به حد ارگاسم رسوندم مخصوصاً زمانیکه کشاله های رانشو می خوردم و نزدیک کسشو لیس میزدم خیلی براش لذت بخش بود و آهسته آهسته ناله هاش در اومده بود و داشت برام التماس می کرد که کسشو بخورم اما من این کارو واسه چند دقیقه بعد موکول کرده بودم تا یه لحظه از حشرش کاسته بشه و هم اینکه آب منم نیاد. خوب واسه همین کار دست از ادامه خوردن کشیدم و 10 دقیقه تفریح کردیم و اون از بس حشرش زده بود بالا از چشاش داشت آب میومد. خوب بعد از استراحت ده دقیقه ای رفتم روش و این دفعه دیگه به جایگاه اصلی قدم گذاشتم و اون کسسسسشششششششششش بود واییییییییییییییییییی چقدر عطر دل انگیز داشت چند لحظه که تنها داشتم از عطر کسش لذت میبردم و یه کم با نوک زبونم بدون اینکه هیچ جای از بدنم با بدن اون تماس داشته باشه آهسته نوک زبونمو تو کسش گذاشتم که یهو خودشو جمع کرد و وایییییییییییییییییییییی گفت فهمیدم که خیلی واسه این کار زمانو گذشتانده بود نمیدونید اونقدر پاهاشو از هم باز کرده بود که کسش حالت افقی رو بخودش گرفه بود منم دیگه باید کارمو کم کم بیشتر می کردم زبونمو برداشتم از کسش و خوب از پایین کسش لیسیدنو تا بالای ناف مرجان خانم آغاز کردم اصلا یه ذره مو هم نداشت حتی تا هنوز تو کسش مو نروییده است با هر دفعه که من کسشو لیس می زدم اون کسشو بلند می کرد و خیلی برام شهوت انگیز بود. این کارو طوری می کرد که اگه می خاستی سه دونه خیارو پشت سر هم تو کسش می کردی باز هم کم بود و سرد نمی شد. ولی من نمی خاستم. داشت اشک می ریخت و مدام التماس می کرد که دیگه بسه و بیا منو جر بده ولی من کوتاه نمی اومدم چون اولا نمی خاستم پرده شو بزنم دوما میخاستم اونقدر بهش حشر بدم که راه رسیدنمو به مادرش هموار کنم چون از قبل یه برنامه های واسه مادرش داشتم و اون برنامه ها رو جز از طریق مرجان خانم نمیشد اجرا کرد. از همین رو کار هامو خوب انجام میدادم در همین لحظه ها بود که از جاش بر خاست و کیر مو تو دستش گرفت میخواست که کیرمو تو کوسش بکنه که من مانعش شدم و اونو دوباره آروم کردم و بهش گفتم که قرار مون طوری بود که هیچ یک از طرفین در حال اجرای کارش نباید از جاش تکون بخوره چون این قرارداد رو از قبل طرح کرده بودیم و اون نمی تونست زیر قرارداد بزنه که دیگه گریه هاش زیاد شده بود و مدام پشت سر هم ازم التماس میکرد که لطفاً بسه دیگه و منو بگا. دیدم دختره داره خیلی التماس میکنه براش گفتم که من قصد ندارم آیندتو خراب کنم ک پردتو بزنم اگه خدا خواسته باشه تو رو شوهرت باید پردتو بزنه من نمیخام این کارو بکنم که دیگه یه کم این حرفام براش آرام کننده بود و ازم تشکر کرد ولی داشت میگفت بیا دیگه به این ما جرا پایان بده که من براش گفتم دختر داداش عزیزم من تو رو به اندازه قلبم دوست دارم من میخام باهات تا زمونیکه شوهر نکردی در کنارت باشم و باهم باشیم و هر آن لحظه ای که خواسته باشی من در اختیارتم و میتونی ازم کام بگیری و با کیرم ور بری ولی نه به اندازه ای که من تو رو از جلو بگام اون به این حرفام دقیق گوش می داد و براش آرام بخش بود وقتی من گفتم تو میتونی ازم کام بگیری و از کیرم استفاده کنی نه به اندازه که من کوستو بکنم یه لحظه دیده شاد شد و لبخندی زدو گفت پس اگه منو نمیخای از جلو بکنی از عقب که دیگه باید منو بکنی. چون قبل از این ماجرا در طول رابطه 8 و یا 9 ساله مون من به کونش بیشتر توجه میکردم و واسش میخوردم و اون هم از دادن کونش به من باکی نداشت وراحت هر وقت که می خاستم اونو از عقب بگام برام نه نمی گفت ولی تا همین ماجرا حتی اونو از عقب هم نگاییده بودم. زمانیکه دید من از بابت گاییدن کونش براش چراغ سبزو نشون دادم دیدم خیلی خوش حال شد و این حرف من براش اونقدر تاثیر کرد که دیگه برخاست و گفت که من حالا باید برم تا دفعه بعد خودمو آماده کنم تا منو از عقب بگایی منم گفتم مانعی نداره ولی برات یه کار دارمو ویه حرف. اونم با کمال میل قبول کرد من براش گفتم وقتیکه تو میخای حالا بری باید برام جلق بزنی تا آبم بیاد که اونم بدون درنگ کیرمو تو دستاش گرفت اولا یک ساک جانانه زد که از تماس موهاش در اطراف کیرم بیشترین لذت دنیا رو بردم بعدش با تخمام بازی کرد که دیگه داشت آبم میومد گفتم داره آبم میاد دهنتو باز کن میخام تو دهنت خالیش کنم که همین کارو کرد و منم کیرمو تو حلقومش فرو وتا ته کیرمو تو دهنش جا کردم و همه آبمو با تمام قوت ریختم تو حلقش و همشو قورت کرد و در آخر گفت که خیلی مزه دار بود و ازم تشکر کرد. بعد از اینکه یه کمی حالمون سر جاش اومد گفت حالا حرفتو بگو! من براش گفتم اگه بگم شوکه نمیشی؟ گفت که نه ازش قول گرفتم و براش گفتم که میخام دفعه بعد تو و مادرتو یه جا جر بدم که یه لبخندی زد و گفت چگونه میخای این کارو کنی من براش گفتم که اون دیگه با تویه که چگونه میتونی مادرتو واسم ردیفش کنی اسم مادرش مرضیه استش و خیلی نازه علاوه از اینکه مدت 17 سال میشه که اون عروسی کرده ولی وقتیکه اونو می بینی انگار دختر باشه . مرجان برام گفت که اگر چه این کار خیلی برام دشواره ولی من کارامو آغاز میکنم ببینم تا کجا این کارو برات انجام داده میتونم. در آخر یه لب نسبتا طویل از همدیگه گرفتیم و اونو مرخص کردم. اینکه دفعه بعد مرجان و مادرشو چی جوری ترتیبشونو دادم میذارم واسه دفعه بعد که در همین روز های نزدیک براتون می نویسم. اونم خیلی ماجرای حشری استش فراموش شما نشود تا در آینده نزدیک.
آدامه داره

نوشته:‌ بکتاش

درباره dokhtarone
.........

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 26 مشترک دیگر بپیوندید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: